اخبار شهرستان

تازه ترین مطالب

کد مطلب: 21709
تاریخ انتشار : 26 آبا 1394 - 14:22
رفت و آمد او به بسيج دانش‌آموزي در پايگاه بسيج محل او را بيشتر از پيش با جبهه و جنگ آشنا نمود و سرانجام او را به اين فكر او را داشت تا بخت خود را براي رفتن به جبهه بيازمايد

به گزارش پیام بشرویه ، بسيجي شهيد حسين كراتي در سال 1350 در خانواده‌اي مذهبي و زحمتكش در شهر بشرويه ديده به جهان گشود. خانواده وي كه ارادت خاصي به سيد الشهدا (ع) داشتند نام حسين را براي او برگزيدند ،باشد كه از پيروان مخلص آن امام همام گردد.

 

 

حسين دوران كودكي را در دامان پر مهر خانواده گذراند و تربيتي فرا خور نام خويش يافت و چون به سن تحصيل رسيد او را راهي مدرسه نمودند تا مس وجودش با اكسير علم و دانش درآميخته گوهري نمونه شود. در اين باره يكي از دوستان همكلاسيش مي‌گويد: از همان بدو دوره تحصيلش او با ديگر دانش‌آموزان تفاوت داشت دانش‌آموز زرنگ و فعالي بود، اخم به چهره نداشت ، پسر مؤدب و مهرباني بود كه در تمام كارها نظم را سرلوحه اعمال خود قرار داده بود معلمها دائماً از او راضي بودند از اوان كودكي رفتاري مردانه داشت برخلاف ديگر دانش‌آموزان چندان اهل بازي و سرگرمي نبود و با توجه به شغل پدرش كه به دامداري مشغول بود در اين امر پدر را ياري مي‌كرد.

در اوقات فراغت حسين معمولاً كتابهايش را برمي‌داشت و به صحرا مي‌رفت و به مطالعه مشغول مي‌شد .

 

 

بنا به فرموده مادرش در اين دوره او پسر با محبت و مسئوليت پذيري بود هرگاه كاري در بيرون خانه داشتيم مخصوصاً در امر خريد از مغازه‌ها او اين كار را به ديده منت مي‌پذيرفت دلش مي‌خواست در تمام كارها كمكمان كند و كمتر مي‌گذاشت ما دچار زحمت و خستگي شويم.

 

 

حسين توانست با موفقيت دوره ابتدايي را پشت سرگذاشته وارد مدرسه راهنمايي شهيد مطهري گردد در اين دوره نيز او دانش‌آموز ممتازي به شمار مي‌رفت اولياي مدرسه نيز آينده او را درخشان مي‌ديدند و از او به عنوان دانش‌آموزي كوشا ياد مي‌كردند.

 

 

 موفقيت او در امر تحصيل و كمك او به پدر در دامدري او را نمونه و الگوي ديگر دانش‌آموزان قرار داده بود .در اين ايام او انس عجيبي به قرآن پيدا كرده ‌بود به امور مذهبي اهميت مي‌داد براي اقامه نماز به مسجد مي‌رفت و در روزهاي جمعه در نماز جمعه حضور مي‌يافت و دوستان خود را تشويق مي‌كرد تا در مراسم مذهبي حضور يافته و علاوه بر ثواب اخروي بر وسعت معلومات خود بيفزايند.

 

 

از همان آغاز دوره راهنمايي با توجه به قامت رشيدش كه حدود 3 تا 4 سال او را بزرگتر از ديگر همكلاسيهايش نشان مي‌داد خود را ملزم به انجام فرايض ديني مي‌دانست و نسبت به اداي آن خيلي مقيد بود.

 

 

 خانواده‌اش در اين باره مي‌گويند: در ماه مبارك رمضان اگر سحر او را از خواب بيدار نمي‌كرديم با شامش روزه مي‌گرفت و با وجود اينكه هوا گرم بود در حال روزه براي آوردن نمك از كوير به كمك پدر مي‌شتافت و اگر به او مي‌گفتيم روزه نگير در جواب مي‌گفت: اگر حالا كه مي‌توانم روزه نگيرم كي مي‌خواهم روزه بگيرم؟

 

و اما درباره انس با قرآن پدر شهيد اين رباعي را بيان مي‌كنند كه :

اين شاخك ني ببين چه‌ها مي‌گويد

اول سخن و دوم وفا مي‌گويد

اين شاخك ني نه كام دارد نه زبان

بي كام و زبان ذكر خدا مي‌گويد

و اين رباعي وصف حال سر مطهرآقا امام حسين (ع) است كه بر روي نيزه‌ها قرآن تلاوت مي‌كرد و اينجا بود كه اشك بر روي چشمان پدر شهيد حلقه‌زده آهي از نهاد دل خويش در فراق فرزند سر مي‌دهد.

 

 

حسين دوره راهنمايي را به پايان برد و وارد دبيرستان گشته در رشته علوم انساني(فرهنگ وادب) به ادامه تحصيل پرداخت.وي به اقتضاي سن در اين دوره جذب بسيج دانش‌آموزي دبيرستان گرديد و نيز در پايگاه بسيج محل ثبت نام و به عضويت آن درآمد.

 

 

رفت و آمد او به بسيج دانش‌آموزي در پايگاه بسيج محل او را بيشتر از پيش با جبهه و جنگ آشنا نمود و سرانجام او را به اين فكر او را داشت تا بخت خود را براي رفتن به جبهه بيازمايد بارها با پدر و مادر خويش صحبت نمود تا رضايت آنها را براي رفتن به جبهه بدست آورد و حتي از معلم و برادران خويش مي‌خواست تا با پدر صحبت كرده و رضايت و موافقت ايشان را جلب نمايند و هر چه پدر و مادرش گفتند برادرانت در جبهه هستند و حالا زود است كه تو راهي جبهه گردي باز حسين اصرار به رفتن مي‌كرد و در نهايت به آنها چنين گفت كه قرار است يك كاروان 130 نفري از دانش‌آموزان راهي جبهه شوند ولي شما اجازه نمي‌دهيد كه آنها را همراهي كنم آنگاه پدرش صورت او را بوسيدند و گفتند اگر پول لازم‌داري بردار و تو هم برو.

 

حسين درس سحر را در ره ميخانه عشق آغاز كرد و آموخته‌هاي سنگر علم را در سنگر عمل (جبهه )امتحان داد.

 

او در همان اولين مرحله دوره آموزش نظامي را گذراند و بعد از آموزش بلافاصله در سن 16 سالگي به جبهه جنوب منطقه عملياتي شلمچه جزيره ماهي اعزام گرديد تا دليرانه بخروشد و بنيان مرصوصي باشد در برابر هجوم مزدوران بعثي كه مذبوحانه وطن عزيز را پايمال ظلم خود قرار مي‌دادند او به فرمان امام خود لبيك گفته بود، به جبهه شتافت تا ثابت نمايد كه زاهدان شب شيران روز حادثه‌اند و به پاسداري از حريم ولايت مشغول بود كه بدنش آماج تركش گلوله مزدوران عراقي قرار گرفت و پرنده روحش در تاريخ 9/3/1366 بر شاخسار جنان پريد و باز مادرش در مورد شهادت وي مي‌گويد: بعد از شهادت حسين خواهرش او را در خواب مي‌بيند كه در يك باغ سرسبز مشغول آبياري گلهاست به او مي‌گويد.

 

برادر جان تو كه شهيد شده‌اي و حسين در جواب مي‌گويد نه من شهيد نشده‌ام بلكه نزد امام زمان (عج) هستم و در همين حال زني نقاب‌‌دار جلو آمده و گفته است چرا ناراحتي مي‌كنيد؟ اگر شما فرزند داده‌ايد من هم علي‌اكبر و علي اصغر داده‌ام و الان او همنشين علي اكبر امام حسين(ع) است.

 

 

سرانجام بدن مطهر حسين بعد از انتقال به زادگاهش بشرويه با تشييع جنازه‌اي باشكوه در گلزار شهدا به خاك سپرده شد.

 

نظرات کاربران

سلام ما به پاره هاي پاك پيكر اين شهدا

دیدگاههای ارسال شده ، پس ازتأیید توسط مدیر سایت منتشر خواهد شد.

پیامهایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.

انتشار نظر به معنای تأیید از دید مسئول سایت نبوده و مسئولیت نظرات بر عهده نظردهنده است.

نظر شما

CAPTCHA ی تصویری
کاراکترهای نمایش داده شده در تصویر را وارد کنید.

پربیننده ترین مطالب